غــــــــــروب دریــــــــا

غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده...

همــــیشـه دقــیقآ وقـــــتی پـُر از حـــرفی

وقتـــی بغــــض میکـــُنی

وقتـــی دآغونــــی

وقــــتی دلــِت شکــــستـه

دقیقــــا همیـــن وقـــــتآ

انقــــدر حـ ـرف دآری کـــه فقــط میتونــی بگـ ـی :


“بیخـــیآل“…

 http://mj9.persianfun.info/img/92/9/Namayesh-Ehsas17/30.jpg

[ ] [ ] [ المیرا ] [ ]

لعنت به ساعتهایی که جلو نمیروند، 

 

خواب می مانند ، 

 

کار نمی کنند ،

 

 کوک نمی شوند ، 

 

عقب می مانند ، 

 

و از رفتن خسته میشوند

 

 این بلاها از وقتی به سر ادم میاد 

 

که منتظر کسی باشی که 

 

دوسش داری...

 

[ ] [ ] [ المیرا ] [ ]

 

بـــاران همیشه می بارد، اما مردم ستـاره را بیشتر دوست دارند

 

نامردیست آن همه اشک را به یک چشمک فروختن 

 

 

 

[ ] [ ] [ المیرا ] [ ]

آغازی دوباره

سلام دوستای عزیزم

من بعد از مدتها اومدم

اما دلم گرفت هیچکدوم از دوستان نیستن

چیشده انگار سر همه شلوغ شده

اگه بودین حتما سر بزنید خوشحال میشم

از دوستان جدید هم میخوام که با اومدنشون خوشحالم کنن مرسی

[ ] [ ] [ المیرا ] [ ]

رازبین دل ودستم

ﻫﻴﭽﮕﺎﻩ ﻧﻔﻬﻤﻴﺪﻡ ﭼﻪ ﺭﺍﺯﻳﺴﺖ ﺑﻴﻦ ﺩﻝ ﻭ ﺩﺳﺘﻢ !

ﺍﺯ ﺩﺳﺘﻢ ﺭﻓﺖ ﺑﻪ ﻫﺮﭼﻪ ﺩﻝ ﺑﺴﺘﻢ .

........

 

[ ] [ ] [ المیرا ] [ ]

 

 

شب رفتنت ارزو میکم

نشد تا تو هستی من عاشق بشم

نشد قلب ما عشق و باور کنه

یه امشب به تقدیر من عشق تو

به حالی که من بی تو دارم قسم

به عنوان روزی که بردی منو

به حسی که گفتی می ایی قسم

به دل خواهی اولین دلهره

به گاهی که با من نبودی قسم

جدا میشی و میرود خاطره

ولی شک نکن من به تو میرسم

[ ] [ ] [ المیرا ] [ ]

پیچک می شوم

وحشی !!

می پیچم

به پر و پای ثانیه هایت

تا حتی نتوانی

آنی

بی من

" بودن" را

زندگی کنی...!!!.

 

[ ] [ ] [ المیرا ] [ ]

خــــــــــــــدا جـــــــــــون

غروب از جزيره
خداجون ! متشکریم که چشم دادی بهمون
واسه گریه کردن و دیدن این دنیای زشت
مرسی که پا به ما دادی واسه سگ دوزدن
واسه گشتن تو جهنم دنبال راه بهشت
خداجون ! ممنون از اینکه دوتا دست دادی به ما
تا اونارو رو به هر مترسکی دراز کنیم
تا نذاریم زنجیرا توی سیاه چال بپوسن
تا بتونیم ماشه ی مسلسلارو ناز کنیم
خیلی ممنون که یه جفت گوش روی کله های ماس
که با اون صدای بمب افکنارو گوش بکنیم
گوش به فرمان خبرهای دروغه رادیو
عشق و آزادی انسان فراموش بکنیم
آخ که شکرت ای خدا واسه جهان به این بدی
چی میشد اگه تو دست به ساختنش نمیزدی ؟
خداجون ! مرسی از این که دلی تو سینه مونه
که میتونیم بذاریم بدزدنش با یه نگاه
می تونیم دل یکی دیگرو بازیچه کنیم
می تونیم خیلی راحت به عشق بگیم یه اشتباه
خداجون ! ممنون که مغزی توی کله مون داریم
که میتونه داغیه تیر خلاص حس کنه
میتونه سراغ دنیاهای ممنوعه بره
میتونه مس رو طلا ? یا که طلارو مس کنه
مرسی که زبون به ما دادی برای حرف زدن
تا از این همه مزخرف دنیارو پر بکنیم

تا دهن بند اختراع بشه به لطف حرف حق

تا بتونیم با زبون از تو تشکر بکنیم
آخ که شکرت ای خدا واسه جهان به این بدی
چی میشد اگه تو دست به ساختنش نمیزدی ؟


 

 

 

[ ] [ ] [ المیرا ] [ ]

حوا..............

می گویندمرا آفریدند
از استخوان دنده چپ مردی
به نام آدم
حوایم نامیدندیعنی زندگی تا در کنار آدم
یعنی  با انسان همراه و هم صدا باشم
 می گویند میوه سیب را من خوردم
شاید هم گندم را
و مرا به نزول انسان از بهشت محکوم می نمایند بعد از خوردن گندم
و یا شاید سیب
چشمان شان باز گردید
مرا دیدند مرا در برگ ها پیچیدند
مرا پیچیدند در برگ ها
تا شایدراه نجاتی را از معصیتم پیدا کنند
 نسل انسان زاده منست
من حوا فریب خوردۀ شیطان
و می گویند که درد و زجر انسان هم زاده منست
زاده حوا
که آنان را از عرش عالی به دهر خاکی فرو افکند
 شاید گناه من باشد
شاید هم از فرشته ای از نسل آتش
که صداقت و سادگی مرا به بازی گرفت و فریبم داد
مثل همه که فریبم می دهند
اقرار می کنم دلی پاک معصومیتی از تبار فرشتگان
و باوری ساده تر و صاف تر از آب های شفاف جوشنده یک چشمه دارم
 با گذشت قرن ها باز هم آمدم
ابراهیم زادۀ من بود و اسماعیل پروردۀ من
گاهی در وجود زنی از تبار فرعونیان که موسی را در دامنش پرورید
گاهی مریم عمران، مادر بکر پیامبری که مسیح اش نامیدند
و گاه خدیجه، در رکاب مردی که محمد اش خواندند
 فاطمه من بودم
زلیخای عزیز مصر و دلباخته یوسف هم من بودم
زن لوط و زن ابولهب و زن نوح ملکه سبامن بودم و فاطمه زهرا هم من ...
 گاه بهشت را زیر پایم نهادند و
گاه ناقص العقل و نیمی از مرد خطابم نمودند
گاه سنگبارانم نمودند و
گاه به نامم سوگند یاد کرده و در کنار تندیس مقدسم اشک ریختند
گاه زندانیم کردند وگاه با آزادی حضورم جنگیدند
گاه قربانی غرورم نمودند و
گاه بازیچه خواهشهایم کردند
اما حقیقت بودنم را
و نقش عمیق کنده کاری شده هستی ام را
بر برگ برگ روزگار هرگز منکر نخواهند شد .
 من مادر نسل انسان ام
من حوایم  زلیخایم، فاطمه ام، خدیجه ام مریمم
مندرست همانند رنگین کمان رنگ هایی دارم روشن و تیره
و حوا مثل توست ای آدما ختلاطی از خوب و بدو خلقتی
از خلاقی که مرادرست همزمان با تو آفرید.
بیاموز که من نه از پهلوی چپ ات
بلکه استوار، رسا و همطراز با تو زاده شدم...
بیاموز که من مادر این دهرم و تو مثل دیگران
زاده من ...!

[ ] [ ] [ المیرا ] [ ]

زن....


من زنـــــم...طبیعت مرا انسان....دنیا مرا زن...و مذهب مرا فرمانبردارخواند...
خداوند مرا افرید تا دنیای نا تکمیلش را کامل گردانم و مرد را همراه باشم...
صاحب تقدیر مرا گاهی دختر...گاه مادر.. خواهر...و همسر نامید ودر هر قالب مرا آزمود..
در هر رنگ مرا ناتوان خواندند..خواستم درب ستم را بشکنم دستم را شکستند..
چرا من از گوری به گوری دیگر فرستاده می شوم؟؟؟؟؟
اری من زنم ذره ای که در گردباد خود خواهی مردان فنا گردیدم مرا کم مخوانید..
من خدای دوم کائنات هستم..تو ای مرد زاده من!تو در دامانم پرورش یافتی..
تو شیره ی بدنم را مکیدی..تو بار اول مرا صدا زدی مادر..آری مادر...
گاهی پای گهواره ات بیدار ماندم...گاهی تورا قدم گذاردن آموختم بعد همین تومرا چون موری زیر باران شلاق له کردی... همین تو...
مرا شکار هوس های ناپاکت کردی...من تو را بارها زندگی بخشیدم..اما تو مرا ذلت و خواری بخشیدی...تو را با خودت آشنا کردم در بدل هویت مرا پامال کردی....
قبول قبول قبول به پناه تو آمدم...چون گنجشک معصوم در پناه بوته...
چون قطره ای در امواج تو شامل گشتم...بی هراس از تلاطم امواجت...
با لفظ طلاق طلاق طلاق تو مرا در دست طوفان زندگی پرت کردی...
هنوز هم نگذاشتی بدانم چیست مفهوم وجودم...!!!!؟؟؟؟
من که هستم...؟!
کنیز....!؟
عروسک....؟!
یا موجودی برای....تو؟!
ولی من یک زنم گم در ویرانه های زندگی
آری من یک زنــــــــــــــــم....

[ ] [ ] [ المیرا ] [ ]