X
تبلیغات
غــــــــــروب دریــــــــا

غــــــــــروب دریــــــــا

غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده...

آغازی دوباره

سلام دوستای عزیزم

من بعد از مدتها اومدم

اما دلم گرفت هیچکدوم از دوستان نیستن

چیشده انگار سر همه شلوغ شده

اگه بودین حتما سر بزنید خوشحال میشم

از دوستان جدید هم میخوام که با اومدنشون خوشحالم کنن مرسی

[ یکشنبه 29 اردیبهشت1392 ] [ 20:26 ] [ نیروانا ] [ ]

رازبین دل ودستم

ﻫﻴﭽﮕﺎﻩ ﻧﻔﻬﻤﻴﺪﻡ ﭼﻪ ﺭﺍﺯﻳﺴﺖ ﺑﻴﻦ ﺩﻝ ﻭ ﺩﺳﺘﻢ !

ﺍﺯ ﺩﺳﺘﻢ ﺭﻓﺖ ﺑﻪ ﻫﺮﭼﻪ ﺩﻝ ﺑﺴﺘﻢ .

........

 

[ یکشنبه 29 اردیبهشت1392 ] [ 20:21 ] [ نیروانا ] [ ]

 

 

شب رفتنت ارزو میکم

نشد تا تو هستی من عاشق بشم

نشد قلب ما عشق و باور کنه

یه امشب به تقدیر من عشق تو

به حالی که من بی تو دارم قسم

به عنوان روزی که بردی منو

به حسی که گفتی می ایی قسم

به دل خواهی اولین دلهره

به گاهی که با من نبودی قسم

جدا میشی و میرود خاطره

ولی شک نکن من به تو میرسم

[ سه شنبه 6 تیر1391 ] [ 19:57 ] [ نیروانا ] [ ]

پیچک می شوم

وحشی !!

می پیچم

به پر و پای ثانیه هایت

تا حتی نتوانی

آنی

بی من

" بودن" را

زندگی کنی...!!!.

 

[ دوشنبه 29 خرداد1391 ] [ 18:37 ] [ نیروانا ] [ ]

خــــــــــــــدا جـــــــــــون

غروب از جزيره
خداجون ! متشکریم که چشم دادی بهمون
واسه گریه کردن و دیدن این دنیای زشت
مرسی که پا به ما دادی واسه سگ دوزدن
واسه گشتن تو جهنم دنبال راه بهشت
خداجون ! ممنون از اینکه دوتا دست دادی به ما
تا اونارو رو به هر مترسکی دراز کنیم
تا نذاریم زنجیرا توی سیاه چال بپوسن
تا بتونیم ماشه ی مسلسلارو ناز کنیم
خیلی ممنون که یه جفت گوش روی کله های ماس
که با اون صدای بمب افکنارو گوش بکنیم
گوش به فرمان خبرهای دروغه رادیو
عشق و آزادی انسان فراموش بکنیم
آخ که شکرت ای خدا واسه جهان به این بدی
چی میشد اگه تو دست به ساختنش نمیزدی ؟
خداجون ! مرسی از این که دلی تو سینه مونه
که میتونیم بذاریم بدزدنش با یه نگاه
می تونیم دل یکی دیگرو بازیچه کنیم
می تونیم خیلی راحت به عشق بگیم یه اشتباه
خداجون ! ممنون که مغزی توی کله مون داریم
که میتونه داغیه تیر خلاص حس کنه
میتونه سراغ دنیاهای ممنوعه بره
میتونه مس رو طلا ? یا که طلارو مس کنه
مرسی که زبون به ما دادی برای حرف زدن
تا از این همه مزخرف دنیارو پر بکنیم

تا دهن بند اختراع بشه به لطف حرف حق

تا بتونیم با زبون از تو تشکر بکنیم
آخ که شکرت ای خدا واسه جهان به این بدی
چی میشد اگه تو دست به ساختنش نمیزدی ؟


 

 

 

[ شنبه 6 خرداد1391 ] [ 13:50 ] [ نیروانا ] [ ]

حوا..............

می گویندمرا آفریدند
از استخوان دنده چپ مردی
به نام آدم
حوایم نامیدندیعنی زندگی تا در کنار آدم
یعنی  با انسان همراه و هم صدا باشم
 می گویند میوه سیب را من خوردم
شاید هم گندم را
و مرا به نزول انسان از بهشت محکوم می نمایند بعد از خوردن گندم
و یا شاید سیب
چشمان شان باز گردید
مرا دیدند مرا در برگ ها پیچیدند
مرا پیچیدند در برگ ها
تا شایدراه نجاتی را از معصیتم پیدا کنند
 نسل انسان زاده منست
من حوا فریب خوردۀ شیطان
و می گویند که درد و زجر انسان هم زاده منست
زاده حوا
که آنان را از عرش عالی به دهر خاکی فرو افکند
 شاید گناه من باشد
شاید هم از فرشته ای از نسل آتش
که صداقت و سادگی مرا به بازی گرفت و فریبم داد
مثل همه که فریبم می دهند
اقرار می کنم دلی پاک معصومیتی از تبار فرشتگان
و باوری ساده تر و صاف تر از آب های شفاف جوشنده یک چشمه دارم
 با گذشت قرن ها باز هم آمدم
ابراهیم زادۀ من بود و اسماعیل پروردۀ من
گاهی در وجود زنی از تبار فرعونیان که موسی را در دامنش پرورید
گاهی مریم عمران، مادر بکر پیامبری که مسیح اش نامیدند
و گاه خدیجه، در رکاب مردی که محمد اش خواندند
 فاطمه من بودم
زلیخای عزیز مصر و دلباخته یوسف هم من بودم
زن لوط و زن ابولهب و زن نوح ملکه سبامن بودم و فاطمه زهرا هم من ...
 گاه بهشت را زیر پایم نهادند و
گاه ناقص العقل و نیمی از مرد خطابم نمودند
گاه سنگبارانم نمودند و
گاه به نامم سوگند یاد کرده و در کنار تندیس مقدسم اشک ریختند
گاه زندانیم کردند وگاه با آزادی حضورم جنگیدند
گاه قربانی غرورم نمودند و
گاه بازیچه خواهشهایم کردند
اما حقیقت بودنم را
و نقش عمیق کنده کاری شده هستی ام را
بر برگ برگ روزگار هرگز منکر نخواهند شد .
 من مادر نسل انسان ام
من حوایم  زلیخایم، فاطمه ام، خدیجه ام مریمم
مندرست همانند رنگین کمان رنگ هایی دارم روشن و تیره
و حوا مثل توست ای آدما ختلاطی از خوب و بدو خلقتی
از خلاقی که مرادرست همزمان با تو آفرید.
بیاموز که من نه از پهلوی چپ ات
بلکه استوار، رسا و همطراز با تو زاده شدم...
بیاموز که من مادر این دهرم و تو مثل دیگران
زاده من ...!

[ دوشنبه 25 اردیبهشت1391 ] [ 10:40 ] [ نیروانا ] [ ]

زن....


من زنـــــم...طبیعت مرا انسان....دنیا مرا زن...و مذهب مرا فرمانبردارخواند...
خداوند مرا افرید تا دنیای نا تکمیلش را کامل گردانم و مرد را همراه باشم...
صاحب تقدیر مرا گاهی دختر...گاه مادر.. خواهر...و همسر نامید ودر هر قالب مرا آزمود..
در هر رنگ مرا ناتوان خواندند..خواستم درب ستم را بشکنم دستم را شکستند..
چرا من از گوری به گوری دیگر فرستاده می شوم؟؟؟؟؟
اری من زنم ذره ای که در گردباد خود خواهی مردان فنا گردیدم مرا کم مخوانید..
من خدای دوم کائنات هستم..تو ای مرد زاده من!تو در دامانم پرورش یافتی..
تو شیره ی بدنم را مکیدی..تو بار اول مرا صدا زدی مادر..آری مادر...
گاهی پای گهواره ات بیدار ماندم...گاهی تورا قدم گذاردن آموختم بعد همین تومرا چون موری زیر باران شلاق له کردی... همین تو...
مرا شکار هوس های ناپاکت کردی...من تو را بارها زندگی بخشیدم..اما تو مرا ذلت و خواری بخشیدی...تو را با خودت آشنا کردم در بدل هویت مرا پامال کردی....
قبول قبول قبول به پناه تو آمدم...چون گنجشک معصوم در پناه بوته...
چون قطره ای در امواج تو شامل گشتم...بی هراس از تلاطم امواجت...
با لفظ طلاق طلاق طلاق تو مرا در دست طوفان زندگی پرت کردی...
هنوز هم نگذاشتی بدانم چیست مفهوم وجودم...!!!!؟؟؟؟
من که هستم...؟!
کنیز....!؟
عروسک....؟!
یا موجودی برای....تو؟!
ولی من یک زنم گم در ویرانه های زندگی
آری من یک زنــــــــــــــــم....

[ یکشنبه 17 اردیبهشت1391 ] [ 12:22 ] [ نیروانا ] [ ]

خسته ام....

خسته ام از همه.....خسته ام از دنیا...

آسمان بشنو از قلب من این صدا...
ای زندگی بیزارم از تو...بیگانه ام با سیمای تو
دیوانه دنیای تو....در هم مشکن زنجیر مرا
بهتر که شوم رسوا....رفتم که دگر با دست شما
پنهان شوم از چشم دنیا.....خسته ام از همه
خسته ام از دنیا....

دوباره سیب بچین حوا!!!!!

من خسته ام بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند....!!...

چه دشوار است انسان وار زیستن در سرزمین مترسکها!!!

آنجا که با نگاهی به نام عشق فریبت میدهند و با نگاهی به نام محبت دشنام....

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥.


در این بازار نامردی به دنبال چه می گردی؟

نمی یابی نشان هرگز از عشق و جوانمردی
برو بگذراز این بازار از این مستی و طنازی
اگر چون کوه هم باشی در این دنیا تو می بازی....

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥.♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥.


از آجیل سفره عید چند پسته لال مانده است
آنان که لب گشودند خورده شدند
و آنان که لال ماندند می شکنند
دندان ساز راست گفت:

پسته لال سکوت دندان شکن است...

[ سه شنبه 5 اردیبهشت1391 ] [ 13:53 ] [ نیروانا ] [ ]

وقتی میگم... نمی فهمن

به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید

وقتی میگم حالم بده هیچ کس نمی فهمه ، چون چشام برق میزنه

وقتی میگم آشفته ام هیچ کس نمی فهمه ، چون ظاهرم مرتبه

وقتی میگم دلم گرفته هیچ کس نمی فهمه ، چون لبام خندونه

وقتی میگم دارم از غصه می میرم هیچ کس نمی فهمه ، چون دارم می خندم

وقتی میگم دلم دریایی از غمه هیچ کس نمی فهمه ، چون ظاهرا شادم

وقتی میگم اعصابم خورده هیچ کس نمی فهمه ، چون خوش اخلاقم

وقتی

وقتی

وقتی

.

.

.

نمی فهمن

چون همیشه ظاهرم با خوشی هاش واسه مردم بوده و باطنم با غم و غصه هاش واسه خودم

به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید

[ شنبه 2 اردیبهشت1391 ] [ 9:29 ] [ نیروانا ] [ ]

دل من..!!!!


 اینجا زمین است...

رسم آدم هایش غریب است...

اینجا گم که می شوی به جای انکه پیدایت کنند فراموشت میکنند

4

دلی دارم که هیچ موجی سراغش را نمی گیرد

نه میلی زیستن دارد نه می میرد.

دلم به قطره اشکی خوش است که هر روزغروب از گوشه چشمانم سردم می ریزد.

اندیشه طلوع فردا دلم را به امید،به زیستن وا می دارد .

ودل من چه خوش انگار و ساده است که به هیچ دلیل محکمی به وعده ای شیرین شاد می شود .

دلم می خواهد فارغ باشد فارغ از هر چه هست ونیست ،

فارغ از بودن ، فارغ ازنبودن !

آزاد باشد همچون پرنده ، که به افلاک پرواز می کند ،به خورشید وبه سوی زندگی .

اما دل من که همچون جنبنده ای شیرین است که هیاهوی زندگی در سر دارد .

ولی عقاب تیز بین مرگ او را سیطره کرده و هر دم به سوی نیستی فرا می خواند .

دل من بال می خواهد برای رفتن، برای گسستن، برای زیستن ،برای بودن !

[ جمعه 1 اردیبهشت1391 ] [ 14:31 ] [ نیروانا ] [ ]